یادداشت‌های یک طلبه

یادداشت‌های یک طلبه

گاهی مطلبی تأثیرگذار می‌خوانم؛ سخنانی حکیمانه می‌شنوم؛ با نکاتی جالب مواجه می‌شوم ...
اینجاست که حیفم می‌آید این مطالب را از دست بدهم؛ نمی‌خواهم فراموششان کنم؛
و البته دوست دارم دیگران نیز از این مطالب بهره‌مند شود.
مخصوصاً اگر این مطالب، کلام‌الله باشند؛ یا فرمایشات معصومین علیهم‌السلام باشند.
چراکه خودشان فرموده‌اند:
إِنَّ حَدِیثَنَا یُحْیِی الْقُلُوب: حدیث ما دل‌ها را زنده کند...
این وبلاگ وسیله‌ای است برای این هدف تا چنین مطالبی ثبت‌شده و منتشر شوند.

طبقه بندی موضوعی

سرگذشت حضرت ابراهیم علیه‌السلام

جمعه, ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ۰۶:۳۳ ب.ظ

سرگذشت حضرت ابراهیم علیه‌السلام در تفسیر نمونه چنین بیان شده است:

ابراهیم در سرزمین «بابل» که از سرزمینهاى شگفت ‏انگیز جهان بود و حکومتى نیرومند و در عین حال ظالم و جبار بر آن سلطه داشت، تولد یافت.

ابراهیم در زمانى چشم به جهان گشود که «نمرود بن کنعان» آن پادشاه جبار و ستمگر بر بابل حکومت مى‏کرد و خود را خداى بزرگ بابل معرفى مى‏نمود. البته مردم بابل تنها این یک بت را نداشتند، بلکه در عین حال بت هایى با اشکال گوناگون و از مواد مختلف ساخته و پرداخته بودند و به نیایش در مقابل آنها مشغول بودند.

منجمان تولد شخصى را که با قدرت بى منازع نمرود مبارزه خواهد کرد، پیش بینى کرده بودند، و او با تمام قوا هم براى جلوگیرى از تولد چنین کودکى، و هم براى کشتن او بر فرض تولد، تلاش و کوشش مى‏کرد. ولى هیچیک از اینها مؤثر نیفتاد و این نوزاد سرانجام تولد یافت.

مادر براى حفظ او، او را در گوشه غارى در نزدیکى زادگاهش پرورش مى‏داد، بطورى که سیزده سال از عمر خود را در آنجا گذراند. سرانجام که در آن مخفیگاه، دور از نظر ماموران نمرود پرورش یافت، و به سن نوجوانى رسید تصمیم گرفت که آن خلوتگاه را براى همیشه ترک کند، و به میان مردم گام نهد، و درس توحیدى را که با الهام درون به ضمیمه مطالعات فکرى دریافته بود براى مردم باز گوید.

در این هنگام که مردم بابل علاوه بر بت هاى ساختگى دست خود، موجودات‏ آسمانى همچون خورشید و ماه و ستارگان را پرستش مى‏کردند، ابراهیم تصمیم گرفت از طریق منطق و استدلالهاى روشن، و جدان خفته آنها را بیدار سازد و پرده ‏هاى تاریک تلقینات غلط را از روى فطرت پاک آنها برگیرد، تا نور فطرت بدرخشد، و در راه توحید و یگانه پرستى گام بگذارند.

در یک مرحله دیگر ابراهیم با عمویش «آزر» وارد بحث شد و با عباراتى بسیار محکم، رسا و توأم با محبت و گاهى توبیخ، در زمینه بت پرستى به او هشدار داد.

ماجراى درگیرى ابراهیم با بت پرستان، هر روز شدیدتر و شدیدتر مى‏شد، تا به شکستن همه بتهاى بت خانۀ بابل (به استثناى یک بت بزرگ) با استفاده از یک فرصت کاملا مناسب انجامید.

ماجراى مخالفت و مبارزه ابراهیم با بتها سرانجام به گوش نمرود رسید و او را احضار کرد تا به گمان خود از طریق نصیحت و اندرز و یا توبیخ و تهدید وى را خاموش سازد؛ ولی در نهایت این نمرود بود که مبهوت سخنان ابراهیم علیه السلام شد و توانایى سخن گفتن در برابر او را از دست داد.

سرانجام دستگاه حکومت جبار نمرود که احساس کرد این جوان کم کم به صورت کانون خطرى براى حکومت خود کامه او در آمده، تصمیم گرفت کار ابراهیم را یکسره کند و با مراسم خاصى، او را در برابر دیدگان همه در میان دریاى آتش بسوزاند و براى همیشه فکر خود را راحت کند. اما آتش به فرمان خدا خاموش گشت و ابراهیم سالم از آن صحنه بیرون آمد.

در پی این واقعه، نمرود و درباریانش تصمیم گرفتند براى ادامه حکومت خود با تمام قوا در برابر ابراهیم بایستند و تا او را نابود نکنند از پاى ننشینند.

از سوى دیگر ابراهیم بهتر دید که با جمعیت مؤمنان و هوادارانش سرزمین بابل را ترک گوید و براى گستردن دعوت حق به سوى شام و فلسطین و مصر سرزمین فراعنه روانه شود، و توانست در آن مناطق حقیقت توحید را تبلیغ نماید و مؤمنان فراوانى را به سوى پرستش خداوند یگانه بخواند.

ابراهیم که عمرى را به مبارزه با بت پرستى در تمام اشکالش و مخصوصا انسان پرستى  گذراند، و توانست دلهاى آمادگان را به نور توحید روشن سازد و در کالبد انسا نها جان تازه ‏اى دمد و گروه ‏هاى زیادى را از زنجیر خود کامگان رهایى بخشد، باید در آخرین مرحله عبودیت و بندگى خدا گام نهد و هر چه را دارد در طبق اخلاص بگذارد و به پیشگاهش تقدیم کند تا از رهگذر آزمایشهاى بزرگ الهى با یک جهش بزرگ روحانى وارد مرحله امامت و پیشوایى انسانها گردد و مقارن همین حال پایه ‏هاى خانه توحید، خانه کعبه را برافرازد و آن را به صورت یک کانون بى نظیر خدا پرستى در آورد و از همه مؤمنان آماده، به کنگره عظیمى در کنار این خانه عظیم توحید دعوت کند.

ماجراى حسادت «ساره» زن نخستینش با «هاجر» کنیزى که او را به همسرى اختیار کرده بود و فرزندى به نام «اسماعیل» از او یافت، سبب شد که این مادر و کودک شیر خوار را به فرمان خدا از سرزمین «فلسطین» به بیابان خشک و تفتیده «مکه» در لابلاى آن کوه‏هاى زمخت و خشن ببرد و آنها را در آن سرزمین که حتى یک قطره آب در آن پیدا نمى‏شد، به فرمان خدا و به عنوان یک آزمایش بزرگ بگذارد و باز گردد.

پیدایش چشمه «زمزم» و آمدن قبیله «جرهم» به آن سرزمین و اجازه خواستن براى زندگى در آن منطقه از هاجر که هر کدام ماجراى طولانى و مفصلى دارد، سبب آبادى این زمین شد.

ابراهیم از خدا خواسته بود که آن نقطه را شهرى آباد و پر برکت سازد، و دلهاى مردم را به فرزندانش که در آن منطقه رو به فزونى بودند، متوجه گرداند.

ابراهیم «کرارا» از فلسطین به قصد زیارت اسماعیل به مکه آمد، و در یکى از همین سفرها بود که مراسم حج را بجاى آورد و به فرمان خدا اسماعیل فرزندش را که به صورت نوجوان برومند و فوق العاده پاک و با ایمان بود به قربانگاه برد و حاضر شد این بهترین میوه شاخسار حیاتش را با دست خود در راه خدا قربانى کند.

هنگامى که این مهمترین آزمایش را به عالیترین صورتى از عهده بر آمد و تا آخرین مرحله آمادگى خود را در این راه نشان داد خدا قربانیش را پذیرفت و اسماعیل را براى او حفظ کرد و گوسفندى به عنوان قربانى براى او فرستاد.

سرانجام ابراهیم با ادا کردن حق همه این امتحانات و بیرون آمدن از کوره همه این آزمایشها، به بلندترین مقامى که یک انسان ممکن است به آن برسد ارتقاء یافت و چنان که قرآن مى‏گوید: «خداوند ابراهیم را به کلماتى آزمود و او همه آنها را به انجام رساند و به دنبال آن به او فرمود من تو را امام و پیشوا قرار مى‏دهم، ابراهیم که از این مژده به وجد آمده بود تقاضا کرد که این مقام را به بعضى از فرزندان من نیز ببخش. دعاى او مستجاب شد ولى به این شرط که این‏ مقام به کسى که ظلم و ستم و انحرافى از او سر زده باشد هرگز نخواهد رسید».[1]



[1] تفسیر نمونه؛ ج‏10؛ ص 397 الی 406

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی