یادداشت‌های یک طلبه

یادداشت‌های یک طلبه

گاهی مطلبی تأثیرگذار می‌خوانم؛ سخنانی حکیمانه می‌شنوم؛ با نکاتی جالب مواجه می‌شوم ...
اینجاست که حیفم می‌آید این مطالب را از دست بدهم؛ نمی‌خواهم فراموششان کنم؛
و البته دوست دارم دیگران نیز از این مطالب بهره‌مند شود.
مخصوصاً اگر این مطالب، کلام‌الله باشند؛ یا فرمایشات معصومین علیهم‌السلام باشند.
چراکه خودشان فرموده‌اند:
إِنَّ حَدِیثَنَا یُحْیِی الْقُلُوب: حدیث ما دل‌ها را زنده کند...
این وبلاگ وسیله‌ای است برای این هدف تا چنین مطالبی ثبت‌شده و منتشر شوند.

طبقه بندی موضوعی

سران قریش برای مقابله با پیامبر و دعوت او جلسه مشورتى در «دار الندوه» منعقد کردند. در این جلسه پیشنهادات مختلفی دادند؛ ولی راه منحصر و خالى از اشکال که مورد تصویب قرار گرفت این بود که افرادى از تمام قبایل انتخاب شوند و شبانه به طور دسته جمعى به خانه وى حمله برده و او را قطعه ‏قطعه کنند تا خون بهایش در میان تمام قبایل پخش گردد. به تبع آن افراد تروریست انتخاب شدند و قرار شد با فرا رسیدن شب آن افراد مأموریت خود را انجام دهند.

مفسران مى ‏گویند: فرشته وحى نازل شد و با این آیه پیامبر را از نقشه ‏هاى شوم مشرکان آگاه ساخت:

«وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ‏»: هنگامى که کافران بر ضد تو فکر مى‏کنند تا تو را زندانى کنند، یا بکشند و یا تبعید نمایند. آنان با خدا از در حیله وارد مى‏شوند و خداوند حیله آن‏ها را به خودشان برمى‏گرداند.

رسول گرامى از طرف خدا مأمور شد آهنگ سفر کند و به سوى یثرب برود و قرار شد علی علیه السلام براى کور کردن خط تعقیب، در رخت‏خواب پیامبر بخوابد تا مشرکان تصور کنند که پیامبر بیرون نرفته و در درون خانه است. در نتیجه، تنها به فکر محاصره خانه وى باشند و عبور و مرور را در کوچه‏ ها و اطراف مکّه آزاد بگذارند.

مهاجرت پیامبر در ماه ربیع الاول سال سیزدهم بعثت اتفاق افتاد.

آن حضرت نخستین شب هجرت و دو شب پس از آن را با «ابو بکر» در غار ثور- که در جنوب مکّه (نقطه مقابل مدینه) است- به سر برد.‏

قیافه ‏شناس معروف مکّه، «ابو کرز» با ردّ پاى پیامبر آشنا بود، روى این اصل تا نزدیکى غار آمد و گفت: خط مشى پیامبر تا این محل بوده است؛ احتمال دارد که او در غار پنهان شده باشد، کسى را مأمور کرد که به داخل غار برود. آن شخص هنگامى که برابر غار آمد، دید تارهاى غلیظى بر دهانه آن تنیده شده و کبوتران وحشى در آنجا تخم‏ گذارده‏اند. وى بدون اینکه وارد غار شود، برگشت و گفت: تارهایى در دهانه غار هست و حکایت از آن دارد که کسى آنجا نیست. این فعالیّت، سه شبانه روز ادامه داشت و پس از سه روز تلاش جملگى مأیوس شدند و از فعالیّت دست برداشتند.

على علیه السّلام به دستور پیامبر، سه شتر همراه راهنماى امینى به نام «اریقط» در شب چهارم به طرف غار فرستاد. نعره شتر با صداى آرام راهنماى آنان به گوش رسول خدا رسید و با هم سفر خود از غار پایین آمده و سوار شتر شدند و از طرف پایین مکّه روى خط ساحلى، با طىّ منازلى عازم یثرب گردیدند.

مسافتى را که باید رسول گرامى طى کند در حدود چهارصد کیلومتر بود.

«قبا» در دو فرسخى «مدینه» مرکز قبیله «بنى عمرو بن عوف» بود. رسول گرامى و همراهانش روز دوشنبه دوازدهم ماه ربیع الاول به آنجا رسیدند و در منزل بزرگ قبیله «کلثوم ابن الهدم» فرود آمدند. گروهى از مهاجران و انصار نیز در انتظار موکب پیامبر بودند. پیامبر گرامى تا آخر آن هفته در آنجا توقف کرد و در این مدت شالوده مسجدى را براى قبیله «بنى عمرو بن عوف» ریخت. برخى اصرار مى ‏کردند که هرچه زودتر رهسپار مدینه گردد، ولى او در انتظار پسر عم خود على بود.

على پس از مهاجرت رسول گرامى، در نقطه بلندى از مکّه ایستاد و گفت: هر کس پیش محمد امانت و سپرده ‏اى دارد، بیاید از ما بگیرد. کسانى که پیش پیامبر امانت داشتند، با دادن نشانه و علامت، امانت‏ هاى خود را پس گرفتند. بعدا، طبق وصیت پیامبر، باید على زنان هاشمى از آن جمله فاطمه دختر پیامبر و فاطمه دختر اسد مادر على و فاطمه دختر زبیر و مسلمانانى را که تا آن روز موفق به مهاجرت نشده بودند، همراه خود به «مدینه» بیاورد. بدین ترتیب، على در دل شب از طریق «ذى طوى» عازم مدینه گردید.

شیخ طوسى مى‏نویسد: جاسوسان قریش از مسافرت دسته جمعى على آگاه شدند، از این‏ رو در تعقیب على برآمدند و در منطقه «ضجنان» با او روبه‏ رو گردیدند. سخنان زیادى میان آنان و على رد و بدل گردید. شیون زنان در آن میان به آسمان بلند بود. او مشاهده کرد جز دفاع از حریم اسلام و مسلمانان چاره دیگرى ندارد؛ رو به آن‏ها کرد و گفت: هر کس که مى‏خواهد بدنش قطعه ‏قطعه گردد و خونش ریخته شود نزدیک آید. آثار خشم و غضب در سیماى وى آشکار بود. مأموران قریش مطلب را جدى تلقى کرده و از در مسالمت وارد شدند و از راهى که آمده بودند بازگشتند.

همو مى‏ نویسد: هنگامى که على وارد «قبا» گردید، پاهایش مجروح شده بود. به پیامبر خبر دادند که على آمد، ولى قدرت آمدن به حضور شما را ندارد. رسول گرامى بلافاصله به نقطه‏ اى که على بود تشریف برد و او را در بغل گرفت و هنگامى که چشم وى به پاهاى مجروح على افتاد، قطرات اشک از دیدگانش سرازیر شد. پیامبر گرامى در روز دوازدهم ربیع وارد قبا گردید و على در نیمه همان ماه به‏ پیامبر پیوست.

 

 منبع: فروغ ابدیت، جعفر سبحانى، ص 404 الی 435

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی